دانلود و معرفی جدید ترین و پر فروش ترین فیلم های جهان
کارگردان: کريگ گيلسپاي. فيلمنامه: نانسي اليور. موسيقي: ديويد تورن. مدير فيلمبرداري: آدام کيمل. تدوين: تاتيانا اس. ريگل. طراح صحنه: ارويندر گره وال. بازيگران: رايان گازلينگ[لارس ليندستروم]، اميلي مورتيمر[کارين]، پل اشنايدر[گاس]، پاتريشيا کلارکسون[داگمار]، کلي گارنر[مارگو]، نانسي بيتي[خانم گرونر]، کارن رابينسون[سيندي]. 106 دقيقه. محصول 2007 کانادا. نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اصيل، نامزد جايزه بهترين بازيگر و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان رسانه اي، نامزد جايزه بهترين بازيگر و فيلمساز خوش آتيه از مراسم انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، نامزد جايزه گولدن گلاب بهترين بازيگر، برنده جايزه بهترين فيلمنامه از انجمن ملي منتقدان آمريکا، برنده جايزه ساتلايت بهترين بازيگر مرد و نامزد جوايز بهترين بازيگر زن نقش اصلي/اميلي مورتيمر-بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد از مراسم اتحاديه بازيگران، نامز جايزه بهترين فيلمنامه از اتحاديه نويسندگان آمريکا.
لارس جواني دست و پا چلفتي، مومن و به شدت خجالتي است که در شهر کوچکي زندگي مي کند. او سرانجام موفق مي شود دوست دختر روياهايش را به خانه اي که در آن به همراه برادر و زن برادرش زندگي مي کند، بياورد. تنها مشکل اينجاست که اين دختر واقعي نيست، بلکه عروسک سکسي پلاستيکي است که لارس آن را از روي اينترنت خريداري کرده است. اما سکس چيزي نيست که دهن لارس را به خود مشغول کرده، او به دنبال يک رابطه عميق احساسي با اين عروسک-او را بيانکا مي نامند- است. زن برادرش از اين که مي بيند لارس با اين عروسک همچون انساني واقعي رفتار مي کند نگران است، برادرش فکر مي کند که لارس خل شده، اما اهالي شهر کوچک تصميم دارند بر خلاف آن دو از خيالات پسر خوش طينت شهرشان که هميشه او را دوست داشته اند، حمايت کنند....

نويسنده و کارگردان: کريگ ميزين. موسيقي: جيمز ال. ونيبل. مدير فيلمبرداري: تامس ئي. آکرمن. تدوين: اندرو اس. ايزن، کريگ هرينگ، دن اسکالک. طراح صحنه: باب زيمبکي. بازيگران: دريک بل[ريک ريکر/دراگن فلاي]، سارا پاکستون[جيل جانسون]، کريستوفر مکدانلد[لو لندرز/ Hourglass]، لزلي نيلسن[عمو آلبرت]، جفري تمبور[دکتر وايتباي]، برنت اسپينر[دکتر استورم]، ماريون راس[عمه لوسيل]، کوين هارت[تري]، رايان هنسن[لنس لندرز]، تريسي مورگان[آقاي زاوير]، رجينا هال[بانو زاوير]، کيت ديويد[کارلين]، پاملا آندرسون[دختر نامرئي]، کريگ بيرکو[ولورين]. 85 دقيقه. محصول 2008 امريکا. نام ديگر: Superhero!.
ريک ريکر، که به والدينش را در کودکي از دست داده، نزد عمو آلبرت و عمه لوسيل زندگي مي کند. هيچ کس در دبيرستان او را دوست ندارد و عملاً يک بازنده تمام عيار است. تا اينکه در يک بازديد از آزمايشگاهي علمي، ريک توسط سنجاقک گزيده شده و صاحب قدرت هاي غير عادي مي شود. ريک تصميم دارد از اين قدرت ها براي انجام کارهاي خوب و به دست آوردن جيل جانسون دختر همسايه که سخت شيفته اوست، استفاده کند. همزمان لو لندرز حامي مالي آزمايشگاه که به شدت بيمار و در آستانه مرگ است، پروژه اي مخفي را هدايت مي کند. او پس از اينکه تصميم مي گيرد دستگاه ساخته شده را روي خود امتحان کند، معالجه شده و با گرفتن زندگي ديگر انسان ها قادر به ادامه حيات مي شود. خيلي زود لندرز تحت نام ساعت شني شهرتي منفي پيدا مي کند، چون او بايد براي زنده ماندن هر چه بيشتر بکشد. همين امر سبب مي شود تا راه او و ريک ريکر که اکنون با پوشيدن لباسي سبز رنگ و با نام سنجاقک شهرتي در تاديب خلافکاران يافته، با هم تلاقي کند...
![]()
نويسنده و کارگردان: نيل مارشال. موسيقي: تايلر بيتس. مدير فيلمبرداري: سام مک کوردي. تدوين: اندرو مک ريچي، نيل مارشال. طراح صحنه: سايمون باولز. بازيگران: رونا ميترا[ادن سينکلر]، باب هاسکينز[بيل نلسون]، آدرين لستر[نورتون]، الکساندر سيديگ[جان هچر]، ديويد اوهارا[مايکل کاناريس]، ملکوم مکداول[کين]، کريگ کانوي[سول]. 105 دقيقه. محصول 2008 انگلستان، آمريکا، آفريقاي جنوبي.
ويروسي مرگبار در بريتانيا شيوع پيدا کرده و جان ميليون ها انسان را مي گيرد. دولتمردان براي جلوگيري از گسترش بيشتر ويروس، با اتخاذ سياستي غير انساني بخش جنوبي کشور-اسکاتلند- را قرنطينه افراد آلوده اعلام کرده و پس از کشيدن ديواري فلزي در سراسر شبه جزيره در قسمت شمالي آن ساکن مي شوند. سي سال بعد، ويروس کشنده بار ديگر در شهرهاي بزرگ ظاهر مي شود. تنها راه اعزام گروهي از مامورين زبده به آنسوي ديوار فلزي و داخل قرنطينه است. چون اطلاعات موثقي در باب نجات برخي انسان ها در آن قرنطينه به دست آمده است. سرپرستي اين گروه به عهده ادن سينکلر است که سي سال قبل هنگام شيوع ويروس مرگبار، مادرش را از دست داده و اينک قاتلي بي رحم در خدمت سيستم است. گروه از ديوار عبور کرده و در اولين توقف شان در گلاسکو با گروهي از اوباش آدم خوار به رهبري سول برخورد کرده و تعدادي از نفرات کشته مي شوند. سينکلر به همراه تني چند و دختري به نام کالي که يکي از نجات يافتگان ويروس به شمار مي رود، بعد از کشتن دوست دختر سول از آنجا مي گريزد. اما مدتي بعد همگي به دام کسي مي افتند که گفته مي شود واکسن ضد ويروس را کشف کرده است: دکتر کين، کسي که سينکلر و افرادش براي يافتن او پا در راه اين ماموريت نهاده بودند. اما کين با افرادش که همگي زره هاي فلزي قديمي بر تن دارند، در يک قلعه زندگي مي کند. و از همه مهم تر کين به زندگي کساني که آن سوي ديوار زندگي مي کنند هم اهميتي قائل نيست. همزمان در آن سوي ديوار، نخست وزير هچر نيز آلوده شده و خودکشي مي کند. معاون وي کاناريس جاي او را مي گيرد، اما جنگ قدرت ميان او و رئيس سينکلر به نام بيل نلسون نيز شکل گرفته است. سينکلر موفق مي شود از چنگ کين و افرادش گريخته و بعد از رويارويي مجدد با سول، دختر نجات يافته را تحويل کاناريس بدهد.

کارگردان: آن فلچر. فيلمنامه: الين براش مک کنا. موسيقي: رندي ادلمن. مدير فيلمبرداري: پيتر جيمز. تدوين: پريسيلا ند-فريندلي. طراح صحنه: شفرد فرانکل. بازيگران: کاترين هيگل[جين نيکولز]، جيمز مارسدن[کوين دويل]، مالين آکرمن[تس نيکولز]، جودي گرير[کيسي]، ادوارد برنز[جورج]، ملورا هاردين[مورين]، برايان کروين[هال نيکولز]، ماوليک پنچولي[ترنت]. 107 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
جين نيکولز، تاکنون 27 بار ساقدوش مراسم عروسي دوستانش بوده و در آرزوي ازدواج با مرد روياهاي خويش است. اين مرد کسي نيست جز جورج- رئيس او- که از عشق جين نسبت به خودش خبر ندارد. يک شب از حضور در مراسم عقد چند نفر از دوستانش با مردي جوان برخورد مي کند که خواستار آشنايي با اوست. اما جين به او روي خوش نشان نمي دهد. مرد جوان که کوين دويل و خبرنگاري مشهور است، از رو نرفته و به بهانه يافتن سررسيد جين به خانه او مي رود. کوين که با خواندن سررسيد از حضور او در مراسم ازدواج دوستانش و آرزوي ازدواج باخبر شده، تصميم مي گيرد به هر طريقي شده راهي در دل او بيايد. اما جين چشم بسته عاشق جورج است، تا اينکه نس خواهر جين از راه مي رسد و در اولين نگاه جورج را شيفته خود مي کند. همه به سرعت برق و باد پيش مي رود و جورج و تس تصميم به ازدواج مي گيرند. طبيعي است ساقدوش تس کسي نيست جز جين که انگار قرار است ساقدوش ابدي شود. او با وجود ناراحتي از دست خواهرش که معشوق را از چنگش به در آورده، شروع به تنظيم برنامه جشن عروسي و مقدمات آن مي کند. اما خواهرش که با گفتن چند دروغ خود را نزد جورج عزيز کرده، راه و روش هاي ديگري براي عروسي خود دارد. از جمله دستکاري در لباس عروس موروثي مادرشان که به نظر وي از مد افتاده است. همين کار باعث شکرآب شدن ميانه دو خواهر شده و جين در مراسم با نمايش اسلايدهايي از چهره واقعي تس باعث مي شود تا عروسي لغو شود. همزمان شرح 27 دست لباس ساقدوشي او در روزنامه چاپ شده و باعث دلخوري شديد جين از دست کوين مي شود. اما اعتراف به عشق کهنه نزد جورج نيز عاقبت خوشي ندارد و به نظر مي رسد تنها راه پذيرش عشق کوين است که سرسختانه به دنبال ازدواج با اوست....

کارگردان: جنييفر فلکت، مارک لوين. فيلمنامه: جوزف کوانگ، پائولا ميزور، مارک لوين، جنيفر فلکت بر اساس داستاني از وندي اُر. موسيقي: پاتريک دويل. مدير فيلمبرداري: استورات دراي برو. تدوين: استوارت لوي. طراح صحنه: بري رابيسون. بازيگران: ابيگيل برسلين[نيم روسو]، جودي فاستر[الکساندرا روور]، جرارد باتلر[جک روسو/الکس روور].96 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
دختر کوچکي به نام نيم بعد از ناپديد شدن مادرش در دريا، به همراه پدرش جک روسو- محقق و اقيانوس شناس- در يک جزيره زندگي مي کند. او روزها را اغلب با پدرش، حيوانات دست آموزش- مامورلکي به نام فرد، پليکاني به نام گاليله و يک فک به اسم سلکي- يا خواندن کتاب ماجراهاي الکس روور مي گذراند. نيم علاقه شديدي به الکس روور دارد و او را مردي شبيه به پدرش تصور مي کند. اما نويسنده واقعي ماجراهاي خوش رنگ و لعاب الکس روور کسي نيست جز زني به نام الکساندرا روور که بر خلاف قهرمانش حتي ار خانه نيز خارج نمي شود. الکساندرا که در صدد نوشتن مجلد تازه اي از ماجراهاي روور است ايميل به روسو نوشته و از او مي خواهد تا اطلاعاتي در زمينه آتش فشان و اقيانوس در اختيار او بگذارد. ايميل توسط نيم دريافت مي شود، چون پدرش جک اين بار به تنهايي براي يافتن نمونه هاي از پلانکتون ها به دريا رفته است. توفان آغاز مي شود جک به دام آن افتاده و قايقش تخريب مي شود. همزمان نيم که خود را با قهرمان روياهايش در تماس مي بيند، سعي مي کند تا اطلاعات لازم را براي الکساندرا تهيه کند. اما اين عمل وي منجر به زخمي شدن پايش شده و ماجرا را براي الکساندرا مي نويسد. الکساندرا بعد از فهميدن سن و موقعيت نيم، راهي نمي بيند جز اينکه براي کمک به دختر کوچک راهي آن سوي دنيا شده و به جزيره نيم برود. اما اين کار اصلاً راحت نيست، چون بر خلاف تصور نيم الکس[اندرا] روور يک زن و مبتلا به ترس از هواي باز است...

کارگردان: اندي تنانت. فيلمنامه: جان کالفلين، دانيل زلمن، اندي تنانت بر اساس داستاني از جان کالفلين و دانيل زلمن. موسيقي: جورج فنتون. مدير فيلمبرداري: دان برجس. تدوين: تروي تاکاکي، تريسي ويدمور-اسميت. طراح صحنه: چارلز وود. بازيگران: ماتيو مک کاناهي[بنجامين فينگان]، کيت هادسن[تس فينگان]، دانلد ساترلند[نايجل هانيکات]، الکسيس زينا[جما هانيکات]، ايون برمنر[آلفونز]، ري وينستون[مو فيچ]، کوين هارت[بيگ باني]، ملکوم جمال وارنر[کوردل]، ديويد رابرتز[سايروس]، مايکل مالهرن[ادي]، آدام له فور[گري]، روهان نيکول[استفان]. 113 دقيقه. محصول 2008 آمريکا.
بن فينگان يک جوينده گنج هاي دريايي است. مردي جوان و خوش قيافه که در آستانه جدايي از همسرش تس قرار دارد. بن سرانجام موفق مي وشد تا ردي از يک کشتي غرق شده قرن هجدهمي حاوي 40 صندوق طلا و جواهر بيابد. اما همزمان با اين اتفاق کشتي و تمامي وسايل خود را از دست مي دهد. تس بعد از طلاق شروع به کار نزد ميلياردي به نام هانيکات مي کند تا زندگي تازه اي براي خود دست و پا کند. بن نيز در صدد يافتن راهي براي تامين کشتي و ملزومات براي خارج کردن گنج از زير درياست. اما يک مشکل بزرگ ديگر نيز سر راه وي قرار دارد. منطقه اي که گنج در آن يافته شده، در نزديکي ساحل جزيره اي متعلق به تبهکاري سياه پوست مشهور به بيگ باني است که از ماجرا بو برده و قصد دارد تا گنج را تصاحب کند. همزمان دختر هانيکات به نام جما براي گذراندن دو هفته به کشتي پدرش پا مي گذراد و در پي حادثه اي بن با وي آشنا مي شود. با کشف رابطه بن و تس توسط هانيکات ها و شنيدن ماجراي گنج از زبان وي، بر اثر اصرارهاي جما که به دنبال حادثه و هيجان است، پدرش سرمايه لازم را در اختيار وي مي گذارد. اما بن بايد با رسيدن به محل گنج، رقيبي قديمي به نام مو فيچ نيز سرگرم کاوش در آنجا مي بيند....

کارگردان: اندرو آدامسون. فيلمنامه: اندرو ادامسون، کريستوفر مارکوس، استفن مک فيلي بر اساس کتابي از سي. اس. لويس. موسيقي: هري گرگسون ويليامز. مدير فيلمبرداري: کارل والتر ليندنلاب. تدوين: سيم اوان جونز. طراح صحنه: راجر فورد. بازيگران: ويليام مازلي[پيتر پونيس]، آنا پاپلول[سوزان پونيس]، اسکندر کينس[ادموند پونيس]، جورجي هنلي[لوسي پونيس]، بن بارنز[شاهزاده کاسپين]، سرجيو کاستليتو[شاه ميراز]، ديمين آلکازار[لرد سوپسپين]، وينسنت گراس[دکتر کورنليوس]، آليسيا بوراچرو[ملکه پروناپريسميا]، ليان نيست[صداي اصلان]، پيتر دينکليج[ترامپکين]، پي ير فرانچسکو فاوينو[ژنرال گلوزل]. 147 و 144 دقيقه. محصول 2008 انگلستان، آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلم تابستان از مراسم MTV.
پيتر، سوزان، ادموند و لوسي يک سال بعد از اولين ماجرايشان در نارنيا، هنگام رفتن به مدرسه در ايستگاه متروي زيرزميني بار ديگر سر از نارنيا در مي آورند، چون يک نفر شيپور شاخي را به صدا در آورده است. اين فرد کسي نيست جز شاهزاده کاسپين جوان و وارث حقيقي تاج و تخت پدرش که بعد از مرگ وي، برادرش ميراز-عموي کاسپين- به جاي وي نشسته است. شاه ميراز خونخوار، بعد از تولد فرزند پسرش ديگر جايي براي کاسپين در قصر نمي بيند، از اين رو نقشه قتل وي را طرح و اجرا مي کند. اما دکتر کورنليوس، معلم شاهزاده، او را به موقع خبردار و سبب فرارش از قصر مي شود. کاسپين هنگام فرار با کوتوله ها برخورد کرده و ناچار شيپور را به صدا در مي آورد. حال بايد پيتر، سوزان، ادموند و لوسي ابتدا او را يافته و سپس براي بازپس گرفتن ميراث وي کوشش کنند. اما اين کار نياز به داشتن افراد و جنگ افزار دارد، چون ميراز با سپاه تا بن دندان مسلح خود قصد دارد تا بر آنها بتازد...

کارگردان: استيون اسپيلبرگ. فيلمنامه: ديويد کوئپ بر اساس داستاني از جورج لوکاس، جف ناتانسون و شخصيت هاي خلق شده توسط جورج لوکاس و فيليپ کافمن. موسيقي: جان ويليامز. مدير فيلمبرداري: يانوش کامينسکي. تدوين: مايکل کان. طراح صحنه: گاي دياس. بازيگران: هريسون فورد[اينديانا جونز]، کيت بلانشت[ايرينا اسپالکو]، کارن آلن[ماريون ريونوود]، شيا لا بئوف[مات ويليامز]، ري وينستون[مک جورج مک هال]، جان هارت[پروفسور اوکسلي]، جيم برادبنت[دين چارلز استنفورث]، ايگور جيکين[داوچنکو]، آلن ديل[ژنرال راس]. 124 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. نام ديگر: Indiana Jones 4. نامزد جايزه بهترين فيلم تابستان از مراسم MTV.
سال 1957. سروان دکتر ايرينا اسپالکو فرماندهي گروهي از مامورين شوروي را برعهده دارد که به داخل پايگاه ارتش آمريکا در صحراي نوادا نفوذ کرده اند. آنها که اينديانا جونز را اسير کرده اند، از او مي خواهند تا در يافتن بقاياي شي ناشناخته پرنده اي که ده سال قبل در رازول سقوط کرده بود، به آنان کمک کند. جونز بعد از درک خيانت دوستش جورج مک هال با اکراه مي پذيرد، اما دست به فرار مي زند. بعد از بازجويي توسط FBI جونز بار ديگر به کالج بازمي گردد، اما برخوردش با پسري جوان به نام مات ويليامز بار ديگر او را به ميانه ماجرايي تازه پرتاب مي کند. ويليامز به او مي گويد که همکار قديمي اش پرفسور آکسلي بعد از کشف جمجمه اي بلورين در پرو ناپديد شده است. در پرو، جونز و مات کشف مي کنند که آکسلي در آسايشگاه رواني نگهداري مي شده تا اينکه سر و کله مامورين شوروي پيدا شده و او را مي دزدند. جونز در اتاق آکسلي سرنخ هايي درباره مقبره فرانسيسکو د اولاناي فاتح پيدا مي کند که در جستجوي آکاتور(يا الدورادو/سرزمين طلا)ناپديد شده بود. جونز به آنجا رفته و جمجمه بلوريني را پيدا مي کند که آکسلي در مقبره پنهان کرده است. اما به محض خروج از مقبره خود را بار ديگر در محاصره ايرينا و افرادش مي يابند. چون ايرينا باور دارد که جمجمه بلورين متعلق به انسان هاي فرازميني واجد قدرتي فرارواني است. اينديانا و مات در اردوگاه شوروي ها با پروفسور آکسلي و مادر مات برخورد مي کنند. و مادر مات کسي نيست جز محبوب سابق اينديانا جونز به نام ماريون ريونوود و خيلي زود مشخص مي شود که مات نيز پسر اينديانا است. اين چهار نفر به همراه مک هال مدتي بعد از چنگ ايرينا و افرادش مي گريزند و خود را به معبد آکاتور مي رسانند. اما بار ديگر مک هال مامورين روس را با به جا گذاشتن رد، به سوي معبد راهنمايي مي کند. بعد از ورود به معبد، جونز با استفاده از جمجمه موفق به باز کردن در مقبره مي شود. همزمان روس ها از راه مي رسند. داخل مقبره 13 اسکلت بلورين نشسته روي تخت وجود دارد که يکي از آنها فاقد جمجمه است. بعد از اينکه اسپالکو جمجمه گمشده را روي اسکلت قرار مي دهد، اسکلت ها شروع به يکي شدن مي کنند. جونز با ترجمه حرف هاي آکسلي که به زبان کهن ماياها حرف مي زند، به ايرينا مي گويد که بيگانه ها قرار است هديه اي بزرگ به آنها بدهند. اسپالکو آرزوي دانشي بي پايان دارد و اسکلت ها شروع به انتقال دانش به معز ايرينا مي کنند. همزمان دريچه اي به بعدي ديگر بر بالاي مقبره باز مي شود و آکسلي مي گويد که موجودات فرازميني قادر به سفر در بعدهاي ديگر هستند و در گذشته قوم مايا را با تکنولوژي پيشرفته آشنا کرده اند. ايرينا بعد از دريافت دانش بيش از توانش آتش گرفته و شروع به تبخير شدن مي کند و بقاياي او به درون دريچه کشيده مي شود. مقبره شروع به تخريب مي کند و اينديانا، مات، ماريون و آکسلي از آن خارج مي شوند. اما مک طماع جا مانده و او نيز به درون دريچه کشيده مي شود. با تخريب کامل معبد از زير آن بشقاب پرنده اي عظيم ظاهر شده و به فضا بازمي گردد. اينديانا نيز در بازگشت به خانه با ماريون ازدواج مي کند.
