الفبای نامهربونی
چگونه تلویزیون حامد بهداد را نامرئی كرد!
مشغول تدوین یكی از فیلم هایم بودم كه دوستی تماس گرفت كه الفبای مهربونی حامد بهداد رو دعوت كرده یه نگاه بنداز بد نیست. سریع خودم و به تلویزیون رسوندم كه قاسم افشار مشغول خواندن همان ترانه همیشگی اش بود. در ادامه احمدزاده از حامد بهداد خواست تا حرف آخرش را بزند. بهداد شروع به صحبت كرد، صدای بهداد روی تصاویر متنوعی از احمدزاده و همكارش در انواع و اقسام نماهای بسته پخش شد و در انتها بدون آن كه تصویر واضحی از این بازیگر توانای سینما و تلویزیون ببینم از او خداحافظی كردند و كات. در گذشته دیده بودیم كه تلویزیون حتی با نمای متوسط از خانم های بازیگر مشكل دارد اما نمی دانستم كه همه چیز بشدت سلیقه ای شده است. نكته جالب اینجاست كه همكار احمدزاده هنگام خداحافظی از حامد بهداد با افتخار هرچه تمام تر به بینندگان گوشزد كه به قولشان عمل كرده و حامد بهداد را به تلویزیون دعوت كرده اند. حیف از حرفهای دل بهداد كه از شهدا گفت و كسی چیزی ندید!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:47  توسط سیگنال
|
یک خداحافظی کوتاه با آقای آلتمن
رابرت آلتمن و مجسمه اسکار
خداحافظ آقای آلتمن ، فیلمساز معترض و غیرعادی سینمای امروز ، که با فیلم هایی مانند « مش » و « نشویل » و « بازیگر » کاراکتر سینما را ورای روابط و داستان های هالیوود شکل دادی و مناسبات رایج جامعه غرب را در سطوح و ابعاد مختلف به هجو کشاندی.
خداحافظ آقای آلتمن ، که 10 سال عمل پیوند قلبت را از جامعه سینمایی و دوستدارانت پنهان کردی تا همچنان فیلم بسازی و در حالی که داشتی برای آغاز فیلم جدیدت در فوریه برنامه ریزی می کردی در بیمارستانی در لس آنجلس به دلیل پیچیده ای که هنوز اعلام نشده به دیار باقی شتافتی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:46  توسط سیگنال
|
درباره زنده یاد رسول ملاقلی پور
اولین باری که چهره زنده یاد رسول ملاقلی پور را دیدم در اختتامیه جشنواره فیلم فجر بود که برای فیلم « پرواز در شب » به روی سن رفته بود تا جایزه اش را بگیرد. پیش از این تنها نام او را با فیلمهای « سقای لب تشنه » ، « نینوا » و « بلمی بسوی ساحل » شنیده بودم. نمیدانم چگونه شد که زود با این کارگردان اندیشمند ارتباط حسی برقرار کردم و پیگیر کارهایش شدم. بالاخره آن مرحوم را در برنامه شبی با کارگردان که به همت حوزه هنری مازندران در سینما سپهر ساری برگزار شد ملاقات کردم.یادم نمی رود بدون هیچ زرق و برق و خدم و حشم مثل همیشه ساده و صمیمی با لبخندی بر لب در سالن انتظار سینما نشسته بود تا بعد از شروع برنامه وارد سالن شده و برای علاقمندان بیشماری که در سالن به انتظار نشسته بودند حرف یزند و از خودش و کارهایش بگوید ...
از او پرسیدم در بیشتر فیلمهایت دیالوگ مشترکی داری به این مضمون داری که « جنگ مثل یک نسیمی بود که به سبزه ها زد و رفت ... » دلیل تاکیدت بروی این عبارت چیست؟ نگاه حسرت باری به من انداخت و گفت: مگر غیر از این بود دوست من! جنگ علاوه بر ویرانی و خرابی هایی که بهمراه آورد برای رزمندگان عاشق فرصتی برای جانبازی در راه حراست از دین و میهن بوده تا به حماسه ایثار معنا ببخشند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:44  توسط سیگنال
|
نگاهی به خاطره انگیزترین فیلم های ژانر وحشت به مناسبت فرا رسیدن هالووین
با نزديک شدن به اواخر ماه اکتبر و فرا رسيدن هالووين حال و هواي فيلم هاي ترسناک، دنياي سينما را تحت تاثير خود قرار مي دهد. به همين مناسبت نقبي زده ايم به بعضي از خاطره انگيز ترين هاي اين ژانر سينمايي:
هرچه ترسناکتر، بهتر!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:43  توسط سیگنال
|
جشنواره نامه یا مرور ده ساله ای بر یک جشنواره ی بیست و شش ساله

خاطره جشنواره فیلم فجر برای من بر می گردد به دوره شانزدهم. سالی که بچه های آسمان ساخته مجید مجیدی بهترین فیلم دوره پانزدهم برای من که الفبای سینما را مشق می کردم جرقه ای بود تا در خانه تکانی سیاسی کشور در عصر حرف های تازه و نگاه های ذره بینی آژانس شیشه ای را دوست داشته باشم و به شوق دیدن چهره ی اشک آلود پرویز پرستویی یا معصومیت همان بد مشهدی بی توقع به پای قصه ی حاج کاظم بنشینم که از غولی حرف می زد که ... « غول غول عجیبی بود . یک دستشو که می زدی دو تا پا در می آورد . پاهاش رو که می زدی به کله اش اضافه می شد » ؛ جشنواره شانزدهم چند حس دوست داشتنی دیگر هم داشت . یکی بانوی اردیبهشتی که روایت مادرانه ی رخشان بنی اعتماد از زنی بود که شاید مثل حکایت فیلمسازی خودش پر باشد از دغدغه های شخصی و مشکلات زندگی یک فیلمساز زن ، همانطور که باید با تلفن قرار مدار های گرفتن یک گزارش مستند را سامان دهد باید لباس های چرک خانه اش را هم بشوید و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:42  توسط سیگنال
|
سینما و ادبیات
يكي پريد رو به خاوران،
يكي پريد به باختر
يكي به روي آشيون فاخته كشيد پر ...
/ از يك ترانه كودكان /
در سال 1975 ميلوش فورمن فيلمي ساخت كه در ايران با نام " ديوانه اي از قفس پريد " به نمايش در آمد. فيلم " ديوانه اي از قفس پريد" معتمدي كه بر پرده سينماهاي تهران است، از اين عنوان بهره جست تا شخصيت روزبه داستانش كه همچون مين منفجر نشده بود و نه خنثي مي شد و نه منفجر به نوعي بيانگر شخصيتي باشد كه اجتماع شديدا به او و اصلاحاتش نياز دارد و اما طردش مي كند و كنارش مي گذارد. بيمار رواني مسخ شده و ناتوان شده با كلاه و صندلي چرخدار، چيزهايي بودند كه ما در فيلم فورمن هم ديده بوديم. يكه تازي و اعتراض روزبه هم به شكلي يا د آور مك مورفي فيلم فورمن بود كه مي خواست يك تنه معادلات دنياي كه پر از نظمي كثافت است را به هم بريزد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:39  توسط سیگنال
|
نگاهي به کتاب « لوليتا » نوشته ولاديمير ناباکوف
لوليتا كتابي است از عمق ادبيات. لوليتا بيش از هر چيز با كلمات و كاركرد جادويي شان سرو كار دارد . نفس مي كشد و زندگي مي كند. لوليتا را ناباكوف در سال 1955 آفريد. در لوليتاي ناباكوف زبان شخصيت ها را مي سازد و به آن ها پيشينه ي تاريخي مي دهد. زبان چيزي است كه تمام سايه روشن ها و پيچ و خم هاي ساخت شخصيت ها را به عهده دارد. نام اصلي لوليتا ” دلرس ” است. به گفته ناباكوف ” دلرس ” ياد آور گل هاي سرخ و اشك هاست . ” دالي ” به معني عروسك در گويش بچه گانه آن است . لوليتا را در مدرسه دالي صدا مي زنند . دالي هيز . هيز در زبان انگليسي در معني بخار ، گيجي و ابهام به كار مي رود . لوليتا عروسك زيبايي است در هاله اي از بخار كم رنگ . افسانه اي است زيبا با ملاحت كودكي و اندوه .به تصوير كشيدن لوليتا شايد وسوسه اي باشد كه بسياري از كارگردان هاي بزرگ به آن دچار شده باشند . وسوسه اي مبهم با بار اندوه نتوانستن .لوليتا را براي اولين بار استنلي كوبريك نابغه بزرگ عالم سينما در سال 1962 به تصوير كشيد . كوبريك از خود ناباكوف خواست كه فيلم نامه لوليتا را برايش بنويسد .هر چند كه ناباكوف در ابتدا نوشتن فيلم نامه لوليتا را نپذيرفت اما در نهايت فيلم نامه لوليتاي كوبريك را خود ناباكوف نوشت . چيزي در حدود 35 سال بعد از ساخته شدن لوليتا ي كوبريك ، آدرين لين كارگردان انگليسي الاصل نسخه ي جديدي از لوليتا را ساخت . بحث اصلي اين نوشته مقايسه بين اين دو برداشت سينمايي و كشف ارتباطات آن ها با لوليتاي زاده ناباكوف است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:37  توسط سیگنال
|
مناسبت سالروز تولد مسعود كيميايي همراه با نگاهی به فیلم « رئیس »
مسعود کیمیایی سر صحنه فیلم « رئیس »
امروز سالروز تولد مسعود کیمیایی است. کیمیایی بعد از شصت و شش سال زندگی و چهار دهه فعالیت هنری، خسته ناپذیر تر از همیشه، همچنان استوار در عرصه سینمای ایران، میدان دار تحول و پایداری است. شصت و شش سال پیش در هفت مرداد ۱۳۲۰ پسری در خیابان چراغ برق تهران بدنیا امد که با خلاقیت خود موج نو در سینمای ایران ایجاد کرد. و بدین سان نام خود را برای همیشه در تاریخ سینمای ایران ثبت کرد . بی شک لقب سلطان سینمای ایران برازندهء این نام است. تفاوتی که میان کار کیمیایی با دیگر کارگردان های مطرح ،وجود دارد این است که کیمیایی در حقیقت فیلم نمی سازد، بلکه فیلم های وی تجلی خود کیمیایی است. او استاد استفاده از فضاهای مي باشدکه با آن فضاها زندگی کرده،و به خوبی میداند چگونه حافظه تاریخی خود را به خدمت بگیرد. این شگرد کیمیایی تاثیر بسزای در پیوند مخاطب با قهرمان های فیلم های او دارد. قهرمان های فیلم ها نیز هریک وامدار گوشه ای از گذشتهء کیمیایی هستند. در میان کارگردان های بنام ایران، کسی به اندازه کیمیایی نتوانسته است به مانند او دوربین را کاملا در خدمت فیلمنامه قرار دهد. تسلط کامل به دوربین و استفاده جهتدار از موسیقی توانسته به کارهای کیمیایی هویت خاصی بدهد ، هویتی که تجلی نام کیمیایی در فیلم های اوست. کیمیایی به خوبی به واقعیت سرعت زمان و تغییرات در جامعه ایران اگاه است و این واقعیت را به خوبی درک کرده که زمانه در حال تغییر است، تغییراتی که از قدرت خیال و باور ما فراتر می رود و ما را ناخودآگاه با خود همراه می سازد. بنابراین قهرمان های فیلم های او نیز با روح زمانه همراه هستند. برای من جای بسی تعجب است که برخی ،همچنان از کیمیایی می خواهند قهرمان او به مانند قیصر در سال ۱۳۴۷ درگیر مشکلات ان دوران باشد . باید قبول کنیم که قهرمان زمانهء ما شبیه گذشته نیست. چون ما مانند پدرهای خود نیستیم. دغدغه های نسل ما با دلمشغو لی نسل گذشته فرق کرده. قهرمان نسل ما مانند خود ماست با همان استیصالی که زمانه بر ما تحمیل کرده. کیمیایی به خوبی این تفاوت را درک کرده و بدان پرداخته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:33  توسط سیگنال
|
درباره پديده « يانگوم »
بي گمان يکي از برتري هاي تلويزيون نسبت به ديگر رسانه ها در اينست که توانايي آن را دارد تماشاگرش را در يک بازه زماني طولاني با خود در گير کند. هر چند که در اين زمينه تا حدي با رُمان مشترک است اما قدرت تصوير و حرکت، تواني مضاعف به آن بخشيده است. اين رسانه از ديرباز آموخته که يکي از روش هاي جذب مخاطب ، استفاده از داستان هايي با قابليت تصوير پردازي بالا و نزديکي بيش از حد به علايق و اتفاقات موجود در زندگي روزمره ي تماشاگرانش است. به گونه اي که تماشاگر حل شده در اين زندگي ماشيني وگاه دور افتاده از بسياري از خواسته هاي خود، مشتاق و آگاهانه ساعاتي را براي غرق شدن در اين جعبه جادويي اختصاص مي دهد. اين خاصيت مستمر بودن و حضور داشتن در ميان خانوادهِ مخاطب که مثلاً در مورد رسانه قدرتمندي چون سينما صدق نمي کند ، مي تواند سبب ايجاد يک ارتباط پايدار دوطرفه ميان مخاطب و رسانه گردد. هيچ الزامي براي تجربه خانوادگي يک فيلم در سينما وجود ندارد درحاليکه اين امر درمورد تلويزيون حتي اگر به صورت اجباري يا تصادفي هم شده در خانواده اتفاق مي افتد ( فراموش نکنيم که در سالهاي دهه۱۹۵۰ سينما به ناچار براي مقابله با تهديدي جدي به نام تلويزيون به ساخت آثار پرهزينه ي حماسي رو آورد). اين امر خصوصاً در مورد مجموعه هاي تلويزيوني به دليل تماس دنباله دار و طولاني مدت با مخاطب مي تواند بيشتر ملموس باشد. البته مجموعه هاي داستانگو در اين ميان از قابل توجه ترين ها هستند. کافيست به ميزان پخش آگهي هاي تجاري در ميان يک مجموعه داستاني پرطرفدار تلويزيون نظري بياندازيم تا به ماهيت اين ارتباط عميق دوطرفه پي ببريم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:32  توسط سیگنال
|
جشنواره بیست و ششم؛ پیش درآمد
محمدرضا فروتن و ترانه علیدوستی در نمایی از "کنعان" ساخته مانی حقیقی
کمتر از 9 روز به آغاز جشنواره بیست و ششم باقی است. نمی دانم چرا این دوره برای من شور و حال همیشگی را ندارد. اخباری هم که از گوشه و کنار به گوش می رسد، اصلا جالب نیست.
لیست فیلم های بخش مسابقه، میهمان و فیلمهای اول تا این لحظه، اعلام نشده و از میان آثار تولیدی امسال و فیلم هایی که بر اساس حدس و گمان می توان به شان امیدوار بود، دلمان به این ها خوش است:
نمی دانم. اما دلم می خواهد کنعان فیلم معرکه ای باشد. بخاطر مانی حقیقی، اصغر فرهادی و ترانه علیدوستی. کارنامه این سه نفر، کارنامه معرکه ای است. به این جمع، محمدرضا فروتن و بهرام رادان را هم اضافه کنید که می توان توقع داشت بد بازی نکرده باشند.
اگر "یک تکه نان" را محصول شرایط بعد از "مارمولک" بدانیم، کمال تبریزی از "لیلی با من است" به این طرف، فیلم بد نساخته است. توقع بیجایی نیست که باید همیشه پای یک زن در میان است فیلم خوبی باشد. هم بخاطر کارگردانش و هم بخاطر سه بازیگر توانمندش: حبیب رضایی، گلشیفته فراهانی و مهران مدیری.
سیدرضا میرکریمی که سه سال پیش با "خیلی دور خیلی نزدیک" و به تنهایی چراغ جشنواره بیست و سوم را روشن کرد، امسال با به همین سادگی و آنطور که از گوشه و کنار شنیده می شود، نمی خواهد حالمان را جا بیاورد. اظهارنظرها درباره این فیلم، ضد و نقیض است.
سامان مقدم با "مکس" و "کافه ستاره" به عنوان یک کارگردان خوش ذوق و سلیقه، توقعی را ایجاد کرده که هرچند "پریدخت" این انتظار را برآورده نکرد، اما صد سال به این سالها قرار است حتی بهتر از "کافه ستاره" باشد. گروه پرویز پرستویی، رضا کیانیان و فاطمه معتمدآریا این امیدواری را بیشتر می کند.
در تبحر مجید مجیدی به عنوان کارگردان شکی نیست. "بچه های آسمان" و "رنگ خدا" همچنان بهترین آثارش هستند و دو فیلم بعدی "باران" و "بید مجنون" از ضعف فیلمنامه رنج می برند. اما آواز گنجشکها به بخش مسابقه جشنواره برلین راه یافته و می توان امیدوار بود که حداقل از دو فیلم اخیر مجیدی بهتر و کامل تر است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:30  توسط سیگنال
|
نگاهی به شیوه بازیگری آل پاچینو به بهانه حضور در فیلم « 88 دقیقه »
شاید امروزه بازیگران اندکی باشند که تماشاگران مشتاقانه به انتظار تماشای آخرین آثارشان بنشینند و به نوعی، به خودشان دلداری دهند که یک فیلم خوب از آنها خواهند دید. البته این امر شاید به خاطر آن است که دیگر ستاره سازی به آن مفهوم قدیمی، آن طور که مثلاً در دهه های ٤٠ و ٥٠ هالیوود رایج بوده، وجود ندارد و مثلاً می بینیم که پر فروش ترین های این سالهای هالیوود، بیشتر به مدد جلوه های ویژه ی رایانه ای و یا تمسک جستن به داستان های مصور، توفیق یافته اند و نه حضور بازیگرانی در ابعاد ستاره های سینمایی در معنای متعارف آن. (مثل همین توبی مگوایر در سری "اسپایدرمن"، حالا شما بگویید که مگوایر این همه تماشاگر را به سینما ها می کشاند و یا خود شخصیت اسپایدرمن به عنوان یک پدیده - ستاره ی سینمایی نو ظهور؟).
اما بعضی ها هم مثل رابرت دنیرو، داستین هافمن وستاره همین فیلم « ۸۸ دقیقه »، آل پاچینو، سالهاست که به خاطر نبوغ کم نظیرشان در هنر بازیگری، عنوان ستاره را با خود به همراه داشته اند و همچون پیر و معبود شان مارلون براندو، تلیفیقی راستین از دو کلمه بازیگر وستاره پدید آورده اند و سبب شده اند که خواننده - تماشاگری مثل من با خواندن تیتری درباره ی فیلم « ٨٨ دقیقه »، بی قراری اش برای تماشای آخرین اثر این بازیگر محبوب چند برابر شود و پیش آگاهی های بازدارنده ای مانند اینکه با فیلمی خوب روبرو نخواهد شد، هم نتواند مانع مستحکم متوقف کننده ای برای تماشای این اثر باشد.
حالا اینکه چرا مطالب بالا را گفتم به خود فیلم برمیگردد که آشکارا اثری نفس گیر و البته طاقت فرسا است ، نه اینکه تماشاگر را دچار دلزدگی کند و او را در میانه ی تماشای اثر از انتخاب چنین فیلمی برای دیدن، پشیمان سازد، بلکه به این دلیل که کارگردان این تریلر جنایی پرهیجان، چارچوب ساختاری اثر خود را بر حرکات و واکنش های شخصیت اول خود بنا می نهد. خوشبختانه در اینجا این شخصیت کسی نیست جز آل پاچینو که ایفای چنین نقش هایی برای کسی با کارنامه ی او نه تنها کاری ندارد، بلکه به تماشاگر علاقه مند به او، اجازه می دهد که شاهد مجدد ارائه ی توانایی های این هنر مند تراز اول دربازآفرینی واکنش های یک شخصیت گیر افتاده در یک موقعیت بحرانی باشد. حرکات و رفتار پاچینو علاوه بر اینکه تماشاگر را به خود جذب میکند (که البته به نوعی همراه با تجدید خاطره ی بازی این هنر مند در نمونه هایی چون "بعداز ظهر سگی" ، "مخمصه" و "مردمی که می شناسم" است)، در مخفی کردن ضعف های ساختاری و روایی فیلم نیز که ناشی شده از موقعیت آفرینی های پیاپی و البته سطحی و عدم شخصیت پردازی کامل شخصیت های مکمل است، موثر واقع می شود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:28  توسط سیگنال
|