تبليغاتX
دانلود فیلم و موزیک

دانلود فیلم و موزیک

دانلود و معرفی جدید ترین و پر فروش ترین فیلم های جهان

در انتظار بهشت

در انتظار بهشت

 نويسنده و کارگردان: درويش زاعيم. موسيقي: راحمان آلتين، درويش زاعيم. مدير فيلمبرداري: مسطفا کوشچو. تدوين: ‏اولاش جيهان شيمشک. طراح صحنه: اليف تاشچي اوغلو، سردار يلماز. بازيگران: سرحات توتوملور[افلاطون]، مليسا ‏سؤزن[ليلا]، مسوت آک اوستا، نيهات ايلري، محمت علي نوراوغلو، رضا سؤنمز، نعمان آجار، بولنت اينال، آلتان ‏ارککلي، آحمت ممتاز تايلان، مصطفا اوزون يلماز. دقيقه. محصول 2006 مجارستان، ترکيه. نام ديگر: ‏Waiting for ‎Heaven ‎‏. برنده جايزه بهترين طراحي صحنه و بهترين موسيقي از جشنواره آنکارا، نامزد لاله طلايي بهترين فيلم از ‏جشنواره استانبول. ‏
قرن هفدهم، امپراطوري عثماني. افلاطون مينياتوريست مشهور که همسر و سپس تنها پسرش را از دست داده، پرتره ‏آنها را با روش نقاش هاي غربي به رسم يادگار ترسيم مي کند. کاري که از نظر دولت و معممين خلاف شرع و قانون و ‏برابر با کفر است و مي تواند مجازات مرگ را به دنبال داشته باشد. اندک زماني بعد، مامورين حکومتي به سراغ ‏افلاطون و شاگرش رفته و آنها را نزد وزير مي برند. وزير از او مي خواهد تا ماموريتي خاص را قبول کند.ماموريتي ‏که هم به خاطر مهارت او در نقاشي به سبک اروپايي است و هم براي گريز از مجازات آن...‏
افلاطون بايد به همراه ماموران حکومتي به آن سوي فلات اناتولي رفته و پرتره ياغي مشهوري را پيش از اعدام ترسيم ‏کند. چون فرستادن سر بريده محکوم امکان پذير نيست و به احتمال بسيار زياد در طول راه دچار عفونت و فساد خواهد ‏شد. افلاطون ابتدا امتناع مي کند، اما وقتي شاگردش توسط وزير گروگان گرفته مي شود، ناچار مي پذيرد. افلاطون و ‏همراه هانش در ميانه راه به کاروان سرايي که مورد هجوم راهزنان قرار گرفته برمي خورند.تنها بازمانده حمله ‏راهزنان دختري به نام ليلا- است که با آنها همراه مي شود. در منزلگاه بعدي افلاطون يک بار ديگر زندگي ليلا را ‏نجات داده و به زودي علاقه اي ميان شان شکل مي گيرد. زماني که افلاطون و همراهان به مقصد موعود مي رسند، با ‏محکوم جواني روبرو مي شوند که خود را بيگناه دانسته و اعلام مي کند که شاهزاده دانيال واقعي کسي ديگر است. ‏تلاش هاي افلاطون و استدلال هاي وي در مامورين اثر نمي کند و محکوم کشته مي شود. با سر رسيدن سپاه ياغيان به ‏فرماندهي شاهزاده دانيال واقعي، معلوم مي شود که محکوم نگون بخت پسر وي بوده است. افلاطون و ليلا به شرط ‏افزودن تصويري تازه در بخشي از يک تابلو که شاهزاده دانيال و پسرش را نشان مي دهد، آزاد مي شوند. به نظر مي ‏رسد که شاهزاده دانيال که خود را نظر کرده مهدي مي داند، با کمک سپاه فدائيان خوديش بر امپراطور عثماني پيروز ‏شده و تاج و تخت غصبي خود را تصاحب خواهد کرد. اما
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:8  توسط سیگنال  | 

لوطي

لوطي

 
کارگردان: عمر وارگي. فيلمنامه: ياووز تورگول. موسيقي: بنجامين واکن بلادي. مدير فيلمبرداري: فرنس پاپ. تدوين: ‏بولنت تاشار. طراح صحنه: تولوناي تورکوز. بازيگران: شنر شن[علي عثمان]، کنعان ايميرزالي اوغلو[دوران]، ‏اسماعيل حاجي اوغلو[مراد]، آصلي تاندوغو[کاراجا]، راسيم ئوزتکين[سرمه لي]، سليمان توران[جميل]، روحي ‏ساري[سليم حرامزاده]، رانا جابّار[حاجو]، کمال اينجي[بيتو]، دورسون علي ساري اوغلو[تورهان]. 150 و 141 ‏دقيقه. محصول 2007 ترکيه. ‏
در برابر افراد زورگو بسيار بي رحم و خشن و در برابر ضعفا و پناه جويان متواضع و دست و دل باز. او سال هاست ‏که سلاح را کناري گذاشته و زندگي تنها و ساکني را مي گذراند. تحت تاثير نصايح پدرش مال و مکنت خويش را در ‏ميان فقرا تقسيم کرده و درآمد خود از باشگاه وزرشي اش را نيز صرف اطعام مساکين کرده است. تنها نزديکان وي ‏جميل، ملي پوش سابق، دستيار وفادارش در اداره زمين فوتبال باشگاه، اتيه مستخدم خانگي اش و لوطي ها و هم سلولي ‏هاي سابق اش حاجو، بيتو، تورهان، حسن، طلعت و باتتال هستند که به شکل هفتگي گرد هم جمع مي شوند. تا اينکه يک ‏روز خبري از محبوب پيشين خود عفت که سال هاست رد وي را گم کرده، دريافت مي کند. اما عفت در بستر مرگ ‏است و به علي عثمان مي گويد که از ثمره عشق شان پسري به نام مراد به وجود آمده است. پسري که تا آن لحظه از ‏هويت پدر خبر ندارد و پدر نيز از وجود فرزند...‏
علي عثمان که از دريافت اين خبر شوکه شده، نزد مراد مي رود تا از وي بخواهد به ديدار مادرش برود. مراد که به ‏همراه معشوقش کاراجا در يک کلوب کار مي کند، برخورد نامناسبي با پدرش کرده و از رفتن به نزد مادر رو به مرگ ‏خود نيز سر باز مي زند. مراد نيز مشکلات خود را دارد، از جمله مزاحمت هاي دوران- معشوق پيشين کاراجا و يک ‏آدمکش مافيايي رواني- که براي به دست آوردن کاراجا براي کارفرماي آن دو دردسر ايجاد مي کند. دوران که تصميم ‏گرفته به هر قيمت، کاراجا را به دست آورد به همراه ايادي اش به کلوب حمله کرده و صاحب آنجا را به قتل مي رساند. ‏گلوله اي نيز که به قصد کشتن مراد به سوي وي شليک کرده، به پهلوي کاراجا اصابت مي کند. آدم هاي دوران در ‏بيمارستان به سراغ مراد رفته و او را تهديد مي کنند. مراد نيز که هيچ کسي را ندارد ناچار از پدر تازه يافته خويش ‏کمک مي خواهد. علي عثمان به همراه دوستانش به بيمارستان رفته و پس از درک وخامت اوضاع، مراد و کاراجا را ‏از انجا فراري داده و در خانه اي امن مستقر مي کند. دوران به سراغ دوستان علي عثمان رفته و با تهديد به نابودي ‏کسب و کار و از ميان بردن خانواده هايشان، نشاني مخفيگاه آنها را مي يابد. ‏
اما در آخرين لحظه، اين سه نفر موفق به فرار مي شوند. علي عثمان که از وجود نوار ويديويي قتل مدير کلوب و ‏خبرچيني دوران براي پليس مطلع شده، به سراغ پدرخوانده او و بزرگ مافيا مي رود. اما دوران پيش دستي کرده و بعد ‏از قتل پدرخوانده و رفتن کاراجا به نزد وي با هدف پيشگيري از کشته شدن مراد و پدرش، مراد را براي رويارويي ‏آخر دعوت مي کند. پيشنهاد دوران به مراد بازي رولت روسي است، اما بازي با رسيدن علي عثمان به شکلي ديگر تمام ‏مي شود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:6  توسط سیگنال  |